پارت دویست و سی و چهارم :




- یاریم بی‌وفا چیخدی. ایکی آیلیغ گلین ایدی. بی سویوخ دئیمه‌نن سینه‌سی عفونتدن دولدی، فوت ائلدی. (یارم بی‌وفا از ‌آب دراومد. دو ماه بود عروس شده بود. با یه سرماخوردگی سینه‌ش عفونت کرد و فوت کرد.)
یک آن پشت سردار از تصور از دست دادن افروز لرزید. زیر لب به زبان خودش "خدا دور کنه" گفت و رو به مرد با صدایی ضعیف جواب داد:
- آلله رحمت ائلسین... دای ائولنمدیز؟
مرد دستش را برای

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • پرنیا

    0

    اخ سردار بد شانس 😔دلم برات خونه مرد

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    طفلک سردار😢

    ۲ ماه پیش
  • زهرا

    0

    غم اهنگ فقط🥺

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    من که بهت نگفتم برو...💔💔💔

    ۳ ماه پیش
  • طنین

    0

    کاش عباد کثافت بمیره آخ سردار و افروز😢😭

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    😢😢😢

    ۳ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    2

    اصلا حرف سردار که بشه تموم غم های عالم تو دلم سرازیر میشن 🥲🥲🥲🥲🥲

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    😢😢😢💔💔

    ۴ ماه پیش
  • مریم

    0

    اخ بمیرم الهی

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    دور از جونتون❤️

    ۴ ماه پیش
  • زهرا

    3

    ممنونم ازت عزیزم ،، اهنگش بینظیره ، اخ کلی بغضم گرفت برای سردار💔 ، لعنت بهت عباد خبیث که زندگی رو از همه گرفتی 🥺

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    لعنت به ادمای خودخواه که اهمیتی به جون و زندگی بقیه نمیدن😢😢😢😢

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه ❤️

    2

    آخ آخ صراف هم اومد توی این پارت خدایی خیلی مظلوم بود وقتی یادش میفتم دلم کباب میشه براش😭 سردار و افروز که دیگه جای خودشون 💔😭

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    صراف خیلی مطلوم بود. میشد راه نجات افروز باشه.😢💔

    ۴ ماه پیش
  • زهرا z

    0

    اخ که بعضی قصها دل ادم و کباب میکنن مثل قصه سردار❤️🙏😘🥺

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    طفلک سردار💔💔💔💔

    ۴ ماه پیش
  • Sedna

    1

    سردار قصه ت خیلی مظلومه بانو🥺🥺💔💔💔

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    خیلی طفلکی بود این بچه😢😢😢

    ۴ ماه پیش
  • فخری

    3

    چقدر دلم برای سردار سوخت. خدا قوت فاطمه بانوی عزیز عالی بود آهنگشو که دیگه نگم خیلی خوب دست گلت درد نکنه قلمت مانا عزیزم🌸🌸🌸🌸🩷🩷🩷🩷

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    عزیزمممممم. طفلی سردار و دل ناکامش💔💔💔

    ۴ ماه پیش
  • یاسی

    1

    درود بانو جان خسته نباشید هربار ماجرای سردار و عطا تو داستان میاد یاد سهراب ستاره ها میفتم سهراب هم همینقدر تنها بود زندگی آدما چقدر بازیهای پیچیده ایی داره

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    عزیزممممم. سهراب عزیز رو به یادماوردین. ولی به نطرمسردار از سهراب هم بیچاره‌تره.💔😢

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه

    1

    با این اهنگ خیلی بغضی شدم، سردار بیچاره وقتی داشت به حرفای راننده گوش میداد نمیدونست سرنوشت خودش و افروز هم همینه و افروز از دست میده😭😭😭😭

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    طفلی با چه امیدی داشت میرفت دیدن افروز💔

    ۴ ماه پیش
  • پنااااه

    2

    امان از تقدیر دلم واسه سردار و افروز میسوزه 💔 خدا لعنتت کنه عباد

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    😢💔💔💔

    ۴ ماه پیش
  • محیا

    1

    اینم از شانس سردار بیچاره 💔💔💔

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    طفلک از اول تو تقدیرش نبوده با افروز باشه😢

    ۴ ماه پیش
  • راز

    2

    بیچاره سردار چقد آرزو داشته

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    طفلی بچه.💔

    ۴ ماه پیش
کپی شد!